تبليغاتX
ستارگان مشرق
دو ستاره ی درخشان که همیشه تو آسمون شبهای عاشقان می درخشند...!
                     سلام سحر جونم

خوبی عزیزم بیا ببین تو وب کوچولومون چه خبره

چشاتو ببند می خوام سورپرایزت کنم...........

امروز یه روز خاص هستش واسه من و تو

اگه گفتی.....

می خوای کمکت کنم

نه اصلا"خودت حدس بزن.

آفرین داری نزدیک می شی

بی خیال بذار خودم بگم آروم چشاتو واکن

                         آره امروز تولده تولد تو

بیا ببین برات چه کیک خوشمزه ای آوردم...

 

 

               تولدت مبارککککککککککککککککککککک

                     بیا شمعا رو فوت کن سحر جونم                  

 می دونی حالا وقت چیه.....

خب دیگه سحر جونی بسه ببخشید اگه سورپرایز نشدی می خواستم یه جشن مفصل بگیرم و همه دوستامو دعوت کنم اما بنا به دودلیلی نشد اولا"اینکه عزیزترینم ستاره امیدم منو تنها گذاشته و ازم می خواد فراموشش کنم واسه همین دپرسم دوما"اینکه خانوم امروز زنگ هندسه حالمو گرفته زیاد رو مود نیستم ولی عب نداره خودمون دوتائی جشن می گیریم تو می گی نمی شه سحرم گلم اگه شد سال بعد شاید اون وقت اونم باشه نمی دونم هر چی خدا بخواد خب سحر جون تولدت مبارک.

تولدت مبارک سحری

دعا می کنم تا سال دیگه تمام لحظه هات پر ازموفقیتها باشه  و همین طور سرشار از شادی و از خدا می خوام همیشه گل لبخند رو لبات باشه و اخرشم به قول بابام عمرت با عزت باشه.

تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

للللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل

ددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

بببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

رررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

کککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 سحری من شاد باشی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 19:44  توسط سحر جون و سمیه جون  | 

 ...کاش آرزوهایت بودم تا عزیزم می داشتی و در تنهائی به فکرم بودی...کاش ذره ای از خیالت بودم تا در فکرت ظهور می کردم...کاش امیدت بودم و نمی خواستی مرا از دست دهی...کاش لبخندت بودم و روی لبانت جای می گرفتم و ...کا نیازت بودم تا به من احتیاج می داشتی...کاش پرستوئی بودم و در قلبت آشیانه می کردم.
آن روز که دلم از همه جا و همه کس گرفت و اشک به پهنای صورتم جاری شد از بس با عبور لحظه های تلخ به سکوت اندیشیدم...چه آسان دلم را شکستی و ویرانه ای را پشت سر گذاشتی...حالا دیگر می گریزم از هر که بوی با تو بودن می دهد...می خواهم از خودم بروم تا عشق امشب مرا به خودم بگذارد...نازینم نبض خاطراتم به یاد تو می زند....شبی از پشت یک تنهائی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفری صدا کردم...تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهائی که در تنهائی ام روئیده بود با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویائی...
و من برای دیدن زیبائی آن دو چشم تو را در دشتی از تنهائی و حسرت رها کردم...همین بود آخرین حرفت؟!....و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمانم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت نارنجی خورشید وا کردم...نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا....شاید من خطا کردم و تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه...ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید...بعد از رفتنت آسمان چشمانم خیس باران بود...بعد از رفتنت یک قلب دریائی ترک برداشت...بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام را از دست خواهم داد...کسی حس کرد بی تو من هزاران بار در لحظه خواهم مرد...بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد....کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد....ولی من هنوز آشفته ی چشمان زیای توام برگرد.....ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد...بعد از این همه وهم و طوفان و پرسش و تردید کسی از پشت پنجره آرام و زیبا گفت:تو هم در پاسخ این بی وفائی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم...
مکن در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بی پاسخ سرد است...من در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:22  توسط سحر جون و سمیه جون  | 

                                                                 

آئینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟!

خندیدم و گفتم:او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم:امروز هوا سرد است شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم آئینه و گفت:احساس پاک تو را زنجیر کرده است.

گفتم:از عشق من چنین سخن مگوی!

گفت:خوابی؟......سالها دیر کرده است..............

در آئینه به خود نگاه می کنم....آه عشق تو عجب مرا پیر کرده است................!

راست گفت آئینه که منتظر مباش !او برای همیشه دیر کرده است.

هزار سال فریاد زد کسی صدایش را نشنید....وقتی که ساکت شد همه شنیدند که او مرده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 15:36  توسط سحر جون و سمیه جون  | 

                                              جمله ها ی عشقولانه       

 به آسمون نگاه می کنی...دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟؟..به اونی که کم نورتره قانع باش...چون اونی که پرنورتره رو همه نگاه می کنن....!

...شبها چشمانم میعادگاه اشک می شوند...وغم همنشین قلبم...دوباره بغضهای خسته و کهنه اسیر گلوی سردم می شوند...ای کسی که در حکایت شب پنهان شده ای...به عظمت آبی دلم نظری کن...و ببین که این دل چه عاشقانه می تپد...در انتظار آمدن تو...

زندگی آتشگهی ست دیرینه پابرجاست...گر بیفروزیش رقص شعله هایش در هر کران پیداست ....ورنه خاموش است...وخاموشی گناه.

توی زندون قلبت اون قدر شلوغ می کنم....و زندونیها رو اذیت می کنم..که مجبور بشی...منو بندازی توی انفرادی قلبت.

 جیر جیرک به خرس گفت:عاشقت شدم...خرس گفت:الان وقت خواب زمستانی من است..وقتی ۶ماه دیگر بیدار شدم در این باره صحبت می کنیم...خرس وقتی بیدار شد...جیر جیرک را ندید..خرس نمی دانست جیرجیرکها فقط ۳روز عمر می کنند.....

 

دقایقی تو زندگی هستن دلت واسه یکی اونقدر تنگ می شه که دوست داری اونو از رویاهات بکشی بیرون..و تودنیای حقیقی بغلش کنی...

بعضی وقتها چشام به دلشون حسودیشون می شه ..می دونی چرا؟!...چون تو همیشه تو قلبمی ولی از چشام دوری.

می گن لبخند ربطی به مرگ نداره...ولی تو بخند تا من برات بمیرم....

عشققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق منی...نفسو داشتی!

می دونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه؟ تو وقتی شادی می خندی...من وقتی تو شادی می خندم!

میون هزاران دیروز و میلیونها فردا فقط یه دونه امروزه..پس از دستش ندیم و ازش لذت ببریم و به عزیزامون بگیم چقد دوستشون داریم...

شب که می شه برو کنار پنجره تا ستاره ها ببیننت و حسودیشون بشه که ماهشون مال منه.

می گن خدا بهترین نعمتش رو به بهترین بنده ش می ده...من که بهترین بنده اش نیستم پس چرا تو رو به من داده

 ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:56  توسط سحر جون و سمیه جون  |